|
آناتومي سيستم تعادلي
سیستم تعادلی گوش یکی از سيستم های دخیل
در تعادل است که درون گوش داخلی قرار دارد. این سیستم از پنج قسمت مجزا
تشكيل شده است که عبارتند از: سه كانال نيم دايره اي که بصورت سه سيستم
حسي، قرينه همديگرند و دو ارگان اتوليتي
که بصورت عمودی و افقی در گوش داخلی قرار گرفته اند. هر كانال با دو
كانال ديگر زاويه قائمه دارد. اگر سه كانال را در كنار هم مد نظر داشته
باشيم گوشه يك جعبه يا يك مكعب را تشكيل مي دهند(شكل1-1) .
به عبارت ديگر مانند گوشه هاي يك
مكعب، كانالهاي نيم دايره اي بهم مي رسند. كانالهاي نيم دايره اي به حركات
چرخشي (حركات شتابدار زاويه دار ) حساسند. ولي ارگانهاي اتوليتي به حركات
خطي(افقی و عمودی)حساس مي باشند. هركانال نيم دايره اي بطور ويژه، حداكثر
تحريك پذيري را به حركتي دارد كه در راستای آن كانال است(1)
. نتيجه نحوه قرار گرفتن سه كانال اين است كه بطور ويژه اين مجموعه در هر
حركت چرخشي از نظر جهت و شدت حركت، تحت تاثير قرارگيرد. كانالها از لحاظ
عملكردي جفتهايي را تشكيل مي دهند. دو عضو هر جفت در يك راستا قرار گرفته
اند. ولي بايستي توجه داشت كه هر حركتي كه رخ دهد در آن جهت باعث تحريك يك
كانال و مهار عضو دوم در طرف مقابل ميشود (1).
جفت كانالهای نيم دايره اي عرضي، از
لحاظ وضعیت قرا گیری در راستای تقریباً افقی هستند. ولي در مورد كانالهاي
نيم دايره اي عمودي موضوع پيچيده تر است. بطوريكه كانال قدامي يك طرف،
موازي و جفت كانال خلفي در طرف مقابل است(شكل1-2)
. براي فهم بهتر مي توان گفت كانال قدامي طرف راست جفت عملكردي براي كانال
خلفی طرف چپ است(2) .
جنين شناسي سيستم
تعادلی گوش
رشد گوش داخلي از هفته چهارم شروع ميشود
و در هفته بيست و پنج اين رشد و تمايز كامل مي شود. در هفته 25، اندازه
سيستم مانند بالغين است (1) یعنی كودكي كه متولد ميشود در بدو تولد داراي
سيستم تعادلی گوش است كه اندازه و شكل بالغين را دارا است. جنين انسان به
محض رسيدن به مرحله سوميت هفتم كه در روز بيست و دوم است، دچار تغييراتي در
محل اولين سوميت اکسی پیتال
مي شود كه بعدها اين تغييرات گوش داخلي را مي سازند. اولین تغییر، ضخيم شدن
اکتودرم است. با ضخيم شدن اكتودرم، بافتي ايجاد مي شود كه به
Otic placode
معروف است.
Otic placode
بداخل مزانشيم فرو رفته و حفره
اي بنام Otic Pit
ايجاد ميكند. سپس در حدود روز 30 اين حفره بصورت يك بر آمدگی
درآمده و Otocyst
ايجاد مي شود (شكل1-3 ).
در اين زمان( كه 4 هفتگي است ) قسمتي
از ستيغ عصبي بداخل وزیکول نفود كرده و گانگليون شنوائی-صورتی
ايجاد مي شود. در همين زمان گانگليون زانويي از اين منطقه خودش را جدا مي
كند. بدنبال ايجاد وزیکول اولیه گوش، دیورتیکول اندولنفاتیک
خودش را نشان ميدهد. لازم بذكر است كه وزیکول در اين زمان به دو قسمت تقسيم
مي شود كه اولي حفره دیورتیکولی
است و در نهايت اوتریکول و كانالهاي نيم دايره اي را مي سازد و دومي حفره
ساکولی
است كه ساکول
و حلزون شنوائی را مي سازد. پس مشخص است كه مجاري نيم دايره اي از لحاظ
منشاء مشابهت جنيني با اوتریکول دارند
(شكل 1-4 ).
تمايز قسمت اوتریکول زودتر صورت مي گيرد
و سه دهلیز کوچک ايجاد مي كند كه درحدود روز 35 جنيني اين سه قسمت بهم
متصل شده و پس ازجدا شدن فضاهاي بينابيني، مجاري نيم دايره اي ايجاد مي
شوند. اولين كانال نيم دايره اي كه ايجاد ميشود، كانال فوقاني است (هفته
ششم ). پس از آن كانال خلفي و عرضی بوجود مي آيند. انتهاي هركانال برجسته
شده و آمپولا
را مي سازد كه ارگان حسي مجاری نیمدایره ای یعنی کریستا
درون آن قرار مي گيرد .
تمايز قسمت ساکول با متسع شدن و چرخش
مجراي حلزون شنوائی صورت مي گيرد و سپس از ساکول جدا میشود ولي اتصال اين
دو ( ساکول و حلزون شنوائی ) توسط مجراي نازكي به نام مجراي رنین
باقي مي ماند .
تمايز سلولهاي حسي نيز به موازات اين
پيشرفتها رخ میدهد. بطوريكه در هفته سوم
ماکولا
كامل خود را نشان
ميدهد ( ماکولا ساختمان حسي براي اتولیت ها است ).
ماکولای اوتریکل
و کریستای مجراي نیمدایره ای فوقانی و عرضی، منشاء يكسان دارند.کریستای
کانال خلفي و ماکولای
ساکول نيز منشاء يكسان دارند.
زمان اتصال عصبی سلولهاي موئي ارگانهاي
انتهايي سیستم تعادلی گوش با انتهاهاي عصبي ، هفته نهم است . در اين زمان
حداكثر تمايز را در سلولهاي موئي ميتوان مشاهده نمود. اما نكات مهمي وجود
دارد كه بايستي مد نظر داشت و آن اين است كه ماکولا در سن 14 تا 16 هفته به
اندازه بالغين مي رسد، ولي کریستا در هفته 23 به حد بالغين ميرسد
( 1و2 ).
استخواني كه محافظ لابيرنت غشايي و
ارگانهاي سیستم تعادلی گوش است توسط مزانشيم ايجاد مي شود و به آن لابيرنت
استخواني گویند که در قسمت پتروس از استخوان گیجگاهی قرار دارد ( 3 )(شكل
1-5 ).
بطور كلي دو كانال نيم
دايره اي عمودي داريم كه عبارتند از : قدامی (نام ديگرش فوقانی است) و
خلفی. كانال عرضی بصورت تقریبا افقی قرار دارد. كانالهاي عمودي با صفحه
عمودی، زاويه 45 درجه مي سازند و كانال عرضي از صفحه افقی 30 درجه فاصله
دارد. پس كانالها کاملاً در صفحه مربوطه خود نيستند. اين تفاوت كوچك باعث
مي شود هر حركتي حداقل دو كانال را تحريك كند(شکل 1-6) .
محلي كه اتوليت ها قرار دارند وستیبول
ناميده مي شود. درون كانالهاي نيم دايره اي آندولنف جريان دارد و بين
لابيرنت غشايي با استخوان، پري لنف جريان دارد. وستيبول بين کانال گوش
داخلی
و حفره گوش مياني است.
در کانال گوش داخلی، عصب هفت و هشت از
ساقه مغز به محيط مي رسند. عصب هشتم دو جزئي است؛ شنوائی و تعادلی. جزء
تعادلی، گانگليوني به نام اسکارپا
دارد. از گانگليون اسکارپا دو شاخه تعادلی منشعب میشودكه عصب فوقانی و
تحتانی وستیبولار
نامیده میشوند. اولي به کریستای کانال عرضي و قدامي و اوتریکل عصب ميدهد و
دومي به ماكولای ساکول و كانال خلفي عصب ميدهد. بين عصب فوقانی
تعادلی و قسمت قدامی-
فوقانی ساکول
پیوند عصبی وجود دارد كه به آن
آناستوموزVoit's
نامگذاری
میشود. بين عصب تحتانی
تعادلی و عصب حلزون شنوائی اتصال عصبی به نام
Oort's
وجود دارد كه آورانهاي حلزون شنوائی را بهمراه خود دارد (4 ). گوش مياني
با واسطه منفذی بنام آنتروم
كه يك سلول هوايي است به سلولهاي هوای پشت گوش اتصال دارد. كانال عرضي در
محل آنتروم برآمدگي استخواني ايجاد كرده است كه در طي جراحي گوش بوضوح قابل
مشاهده است (شکل 1-7)
.
آندولنف :
آندولنف مايعی شبيه مايع داخل سلولي است
چون پتاسيم آن بالا و سديم آن كم است. توليد آن توسط سلولهاي
حاشیه ای
در Steria
Vascularis است و در
واقع مشتقي از پري لنف است. منشا ديگري كه براي آن متصورند، سلولهاي تیره
در کریستا و ماکولا است. زیرا خصوصيات سلولهاي ترشحي را مشابه سلولهاي
حاشیه ای دارا بوده و لذا منشا ترشح مد نظر گرفته شده است. محل باز جذب
آندولنف، ساك آندولنف است (شکل 1-8 ). جريان آندولنف به ساك از طرف مجرای
اندولنفاتيك است و اگر اين مجرا بسته شود پرفشاری اندولنفاتيك رخ ميدهد (5
). كه علاوه بر يافته هاي هيستولوژيكي دليل دومي بر اثبات محل باز جذب
آندولنف است .
شکل 1-8 : آندولنف و پری لنف و ساک
آندولنفاتیک
پري لنف :
در مورد منشأ پري لنف، هم منشا مایع
مغزی نخاعی و هم خوني مطرح شده است. چون
مایع مغزی نخاعی قادر است
براحتي از طريق
Vestibular Aqueduct
و كانالهاي اطراف عروق و اعصاب
به گوش داخلي برسد.
اما آنچه بيشتر مورد قبول است
منشا خوني پري لنف است. بعضي از اجزاي خون مثل گليسين و آلانين در پري لنف
كمتر از خون است ولي محتواي آنها در پري لنف بيشتر از مایع مغزی نخاعی است
پس نمي تواند ترشح مایع مغزی نخاعی باعث ايجاد پري لنف شود. از طرف ديگر
تغييرات محتوايي در خون تاثير سريعي بر پري لنف دارد (5 ) . در حاليكه اين
حالت در مایع مغزی نخاعی كندتر است . البته مي توان اينگونه تصور كرد كه
پري لنف اكثراً از خون و قسمتی از مایع مغزی نخاعی ترشح مي شود. محل بازجذب
پري لنف از طريق وریدهای کوچک مخاط گوش مياني است (شکل 1-8) .
عروق خوني سیستم تعادلی گوش :
شريان لابيرنتي
یا شریان گوش داخلی
كه از شريان مخچه اي فوقاني منشا ميگيرد، خونرسان اصلي سيستم است . شريان
فوق در 45% از شریان قدامی فوقانی مخچه ای (
ACA
) و در درصد كمتري از شريان قدامي مخچه
اي ويا از شريان فوقاني مخچه اي و يا ازشريان بازيلار جدا مي شود. مسير
شريان لابيرنتي: پس از ورود به گوش داخلي دو شاخه مي شود. 1- شريان قدامی
وستیبولار
2- شريان مشترک حلزونی.
شريان قدامی وستیبول اكثريت خون اوتریکل و كانال فوقانی و كانال عرضی را
بعهده دارد و مقداري نيز به ساکول خون مي دهد (6 ). شريان مشترک حلزونی دو
شاخه مي شود : الف) شريان اسپیرال اصلی
كه اسم ديگر آن Spiral
Modiolar است . ب) شريان
شنوائی-وستیولار
:
اين شاخه به نوبه خود، دو شاخه شده و بازوهاي حلزونی و وستیبولار از هم جدا
مي شود. به شاخه وستیبولار ، شريان خلفی وستیبولار
هم ميگويند . كانال خلفي و بخش اعظم ساکول توسط شريان خلفی وستیبولار
خونرساني مي شود (6 ) ( شکل 1-9 ).
آناتومي ارگانهاي حسي :
ارگان حسي كانالهاي نيم دايره اي در محل
آمپولا است.
نام اين ارگان کریستای آمپولا (Crista
Ampullaris
) است .
کریستا بصورت زين شكل از كف آمپولا شروع مي شود و با محور كانال زاويه قائم
مي سازد . روي کریستا سلولهاي موئي وجود دارد كه گیرنده هاي مكانيكي هستند.
و روي سلولهاي موئي ماده اي ژلاتيني به نام کوپولا (
Cupula
) قرار گرفته است (شکل 1-10 ).
نحوه قرار گيري کریستا و كوپولا طوري
است كه سلولهاي موئي بطور فشرده اي در بر گرفته شده اند . علاوه بر سلولهاي
موئي سلولهايي ديگري نيز وجود دارند كه سلولهاي حمایتی ناميده مي شوند .
هر دو گروه سلولي در سطح خود مژکهایی
دارند. در سلولهاي موئي اين مژک ها درازترند و استریوسیلیا
را بوجود مي آورند. نكته مهم اينكه در هر سلول موئي يكي از استريوسيلياها
بلندتر است و در كنار سلول قرار گرفته است. نام اين سيلياي بلند را
كينوسيليوم
گويند. این خصوصیت در ظاهر يك حالت غير يكنواخت (قطبي) به سلول مي دهد که
براي عملكرد سلول ضروري است . بطوريكه اگر استريوسيليا با واسطه حركت
آندولنف بطرف كينوسيليوم منحرف شوند. باعث افزايش پیام عصبی ها از محل
فيبرهاي عصبي آوران مي شود . حركت استريوسيليا به دور از كينوسيليوم باعث
كاهش پیام عصبی از سلول مي شود .در کریستا بطور كلي در تمامي سلولهاي موئي،
كينوسيليوم در يك طرف قرار دارد (7 )(شكل1-11).
در کریستا مربوط به كانال عرضي ،
كينوسيليوم در طرفي قرار دارد كه کریستا به اوتریکل نزديكتر است و لذا
حركت آندولنف بدور از قوس كانال و بطرف آمپولا باعث مي شود كه
استريوسيلياها بطرف كينوسيليوم منحرف شده وتحريك بيشتر و افزايش پیام عصبی
رخ میدهد.
در کریستا هاي عمودي (مربوط به كانال
نيم دايره اي فوقاني و خلفي) كينوسيليوم در محلي قرار دارد كه دور از
اوتریکل هستند يعني انتهايي از سلولها كه بطرف قوس كانال است (شکل 1-12 ).
این تفاوتهای کوچک در آناتومی اثرات بزرگی بر عملکرد هر کانال دارد که در
قسمت فیزیولوژی بدان پرداخته میشود.
كوپولا :
كوپولا يك ماده ژلاتيني است كه محتواي
آن يك شبكه كراتين است وحاوي موكوپلي ساكاريد است . كوپولا از سطح کریستا
تا ديوارة لابيرنت غشايي گسترده است طوري كه از عبور مايع جلوگيري شود .
وزن مخصوص كوپولار برابر آندولنف ومعادل یک است ( 8 ). همين تساوي وزن
مخصوص است كه باعث جلوگيري از وضعيت غوطه وری در كوپولا به دنبال بعضي
وضعيتهاي سر مي شود لذا از تحريك شديد سلولهاي موئي و ايجاد حركات
نيستاگموسي نوع Enduring
جلوگيري مي شود. تغییر در این وزن مخصوص باعث سرگیجه و نیستاگموس میشود که
مثال آن در نيستاگموس ناشي از مصرف الكل و نیستاگموس در سرگیجه خوش خیم
حمله ای وضعیتی رخ میدهد( شکل 1-12 ).
ساختمان ماكول:
ماكول قسمت حسي ارگانهاي اتوليتي است.
این بافت معادل کریستا در مجاري نيم دايره اي است. ماكول در هر دوي ساکول و
اوتریکل از اپي تليوم حسي و سلولهاي حمايتي و عروق و اعصاب تشكيل شده است و
همچنان كه گفته شد ماكول ساکول وضعيت قرار گيري آن عمودي است. ماكول مربوط
به اوتریکل وضعيت قرارگيري افقي دارد. لذا به ترتيب ساکول به حركات عمودي و
اوتريكل به حركات افقي حساس است( شکل 1-13 ). سيلياهاي سلولهاي اوتریکل و
ساکول به درون غشاء اتولیتیفرو
رفته اند و روي سطح غشاء اوتولیتی، رسوبات کریستالي غير ارگانيكي به نام
اتولیت
وجود دارد كه محتواي آنها كربنات كلسيم يا كلسيت است. از لحاظ وزن مخصوص،
غشا اتوليتي بسيار وزن
بالاتري نسبت به آندولنف دارند (2 تا 3 برابر) و لذا بطور عادي اين غشاي بر
سلولهاي موئي اثر فشاري دارد ( 9 ) (شکل 1-13 ).
براي برقراري عملكرد فيزيولوژيك،
اوتریکل و ساکول داراي خصوصيت خاص ساختمانی در ماکولا خود هستند كه به آن
استريولا
گويند. استريولا در واقع منطقه اي ويژه اي در مركز است كه بصورت نواري در
مركز هر دو ماكول به عمق فرو رفته است. اندازه اتوليتها (کریستالهای كربنات
كلسيم) در محل استريولا حداقل است(شکل 1-14) ولي غشاء اتوليتي در محل
استريولا ، براي ماکولای اوتریکل
كاهش و براي ماکولاي ساکول افزايش مي يابد. قطبیت سلولها موئي در غشا
اتولیتی به سادگي کریستا مجاري نيم دايره اي نيست و پچيدگي خاصي دارد ولي
با درك آن براحتي ميتوان نوع واكنش آوران را در هر حركتي درك نمود ( 10 ).
در اوتریکل ، كينوسيلياها همگي در طرفي از سلول هستند كه به سمت استريولاست
. (استريولا در مركز ماکولا
قرار دارد) ولي در
ساکول، كينوسيلياها در طرفي از سلول كه بدور از استريولا است، قرار دارد
.(شكل 1-15 )
ساختمان سلولي:
سلولهاي موئي در اپي تليوم حسي تعادلی
توسط سلولهاي حمایتی در بر گرفته شده اند و بين اينها دسموزوم و
اتصالات محکم
وجود دارد لذا آندولنف
از بقيه قسمتها جدا مي شود. بطوريكه استريوسيلياها كه در راس سلول موئي
هستند درون آندولنف غوطه ورند و از راس سلول به پايين، درون پري لنف قرار
دارند. محل اتصال سلول موئي به انتهاي عصبي آوران در هر سلول را روبان
سیناپسی
می نامند.
سلولهاي موئي سيستم تعادلی دو نوعند:
نوع
I
و II
. اساس اين تقسيم بندي وجود
کالیکس
است. كاليكس يك انتهاي سلولي خاص است كه کاملاً اطراف سلول را در برگرفته
است (بجز در ناحيه نزديك به راس سلول). سلولهاي موئي تيپ
I
به شكل فلاسك بوده و كاليكس دارند . ولي سلولهاي تيپ
II
كاليكس ندارند. اگر يك كاليكس سلول نوع يك را بپوشاند به آن انتهاي
كاليكسي ساده گويند ولي اگر كاليكسی دو يا چهار سلول نوع
I
را پوشش دهد، به آنها انتهاهاي كاليکسی پيچيده اطلاق مي شود. در واقع وجود
انتهاهاي كاليكسي كمپلكس، علامت قسمت نزدیک به مرکز در غشا سلولهای حسی
است. سلولهاي موئي نوع II
شكل سيلندري داشته و در سطح تحتاني خود سطوح اتصالي آوران و وابران زيادي
دارند كه اين سطوح اوران و وابران از لحاظ بافت شناسی با هم تفاوت دارند.
آورانها ميتوكندري زيادتری دارند (11 ) ( شکل 1-16).
سلولهاي
نوع دو در مركز (مجاور استريولا) با سطوح انتهاهايي آوران كمي ارتباط
برقرار مي كنند ولي در محيط با تعداد زيادي از انتهاها رابطه دارند. از نظر
بررسي ظاهری مشخص شده كه آورانهاي سیستم تعادلی گوش از لحاظ گسترش در اپي
تليوم مناطقي را بوجود مي آورند كه شايد به منطقه بندي شبكيه شبيه باشد.
لازم بذكر است كه انتهاهاي كاليكسي فقط در ناحيه مرکزی ديده مي شود ولي
انتهاهاي دگمه ای
معمولاً در محیط ديده مي شوند. انتهاهاي كاليكسي به حركات سر كه به صورت
سینوزوئیدال باشد جواب نمي دهند و در واقع به اين حركات حساس نيستند (12 ).
راههاي مرکزی در سیستم تعادلی گوش:
وقتی عصب تعادلی به ساقه مغز وارد شد،
در مجاورت عصب شنوايي و عصب هفت است و در وضعیت قدامی–
عرضی وارد محل اتصال پلی- مخچه ای مي شود (13 ) . عصب در ورودش به ساقه
مغز، از بين پايك تحتاني مخچه و شاخه نزولي عصب پنجم وارد هسته سیستم
تعادلی مي شود. آورانهاي سیستم تعادلی در مغز، اتصالات عصبی مهمي به مخچه
دارند( شکل 1-17).
نكته جالب اينكه فلوکولوس مخچه محلي
است كه بطور مستقيم از هسته سیستم تعادلی دريافتي ندارد ولي به هسته تعادلی
اتصالات عصبی مستقيم دارد. هسته سیستم تعادلی چهار قسمت دارد: 1- فوقانی 2-
داخلی 3- عرضی 4- تحتانی ( شکل 1-18 ).
شکل1-18: ارتباطات هسته های وستیبولار
با سایر قسمتهای مغزی
1- هسته فوقانی بطور عمده در رفلکس
چشمی- تعادلی دخالت دارد و اكثريت اتصالات عصبی هسته فوقانی به هسته
اوكولوموتور است (مرتبط با عملكردي كه دارد).
2- بزرگترين هسته سیستم تعادلی ، هسته
داخلی است. این هسته در رابطه با حركات چشمي (عضلات خارج چشمی) و مخچه
است.
3 و4- هسته هاي تحتانی و عرضی با نخاع و
مسیرهاي نزولي- صعودي رابطه دارند .
علاوه بر هسته ها، اجتماعات سلولي كوچكي
نيز در ساقه مغز در هسته سیستم تعادلی وجود دارند كه به نامهاي گروه سلولي
E , Z, Y, X
شناخته مي شوند . گروه
Z
كاملاً در هسته سیستم تعادلی نيست. گروه
Y
فيبرهايي از ساکول دريافت مي دارد و از پایک فولكولوس نيز به آن ارتباط مي
رسد. گروه Y
در ارتباط با حركات چشمي بخصوص حركات عمودی اهميت دارد. گروه
E
حاوي نورونهايي است كه فيبرهاي وابران به ارگانهاي انتهائي سیستم تعادلی مي
فرستند.
- درهسته سیستم تعادلی، قسمت خلفی جانبی
و تحتانی دو محلی هستند که بطور عمده تجمع سلولهاي مرتبط با عملكرد
ارگانهاي اتوليتي در آنها قرار دارد.
- سلولهاي كه با عملكرد كانالهاي نيم
دايره اي رابطه دارند، عمدتاً در هسته فوقانی داخلی و شکمی-جانبی قرار
دارند. بايستي متذكر شد كه سلولهاي هسته تعادلی بطور واضح فقط با يك ارگان
انتهايي رابطه ندارند بلكه بعضي ارگانها با مناطق خاصي روابط بيشتري داشته
و ارتباط سلولي بيشتري وجود دارد.
حساسيت به محركهايي مثل حركت سر در هسته
تعادلی وابستگي زيادي به درك دو طرفه حركت دارد. لذا اگر ارگانهايي حسي يك
طرف تخريب شود، ميزان حساسيت هسته تعادلی به حركت، نصف مي شود. اين گواهِ
وجود راههاي ارتباط بين هسته هاي سیستم تعادلی است. راههاي اتصالی
در هر قسمت هسته سیستم تعادلی وجود دارد.( بجز هسته دايتركه جزو هسته هاي
فرعي تعادلی است) . وجود راههاي ارتباطي، باعث بروز تطابق پس از تخريب يك
طرفه ارگان تعادلی مي شود (13 ).
نكته مهم اين است كه نورونهاي درون هسته
هاي تعادلی بدون وجود حركت در سر، باز هم پیام عصبی خودبخودي دارند. بسياري
از نورونهاي هسته هاي سیستم تعادلی در طي حركات چشم ميزان پیام عصبی آنها
تغيير مي كند.( حتي اگر سر حركت نكرده باشد) در مواقعی که عدم قرینگی میزان
پیام عصبی از دو طرف وجود داشته باشد، سیستم تعادلی گوش احساس حركت سر را
درك ميكند.
دریافتهای عصبی
از ساير قسمتها :
1- دریافت اصلي غير تعادلی به هسته هاي
تعادلی، اطلاعاتي است كه از سيستم بينائي ميرسد. سيستم بينائي با واسطه
هسته هاي مغز میانی مثلاً هسته
Prepositus
و يا از طريق زیتون تحتانی مخچه به هسته هاي سیستم تعادلی اتصال پيدا مي
كند .
2- اتصالات مخچه به هسته هاي تعادلی
براي كمك به پاسخ دهي به محركهاي چشمي و نيز كمك به تطابق است.
سلولهاي پوركينژ مخچه اي براي محركهاي
چشمي- حرکتی و حركات ظريف يك جسم در روي جسم زرد بسيار اهميت دارند.
فولكولوس مخچه اي براي تطابق در راههاي رفلکس تعادلی- چشمی بطور ويژه عمل
مي كند. بعبارت دیگر عدم عملکرد مناسب مخچه و سیستم تعادلی مشکلات فراوانی
برای عملکرد چشمی بوجود می آورد.
3- نخاع بخصوص نخاع گردني منشا ديگري از
دریافت عصبی براي هسته هاي سیستم تعادلی است. وجود ارتباط نخاع با هسته هاي
سیستم تعادلی (بخصوص قدامی عرضی و داخلی) باعث تنظيمات رفلكس گردنی- چشمی
مي شود كه كمك كننده براي تنظيم رفلکس تعادلی- چشمی در حفظ پايداري حركات
چشم در طي جابجايي سر است. اينحالت در آسيب لابيرنت مشهودتر مي شود و همين
ارتباطات باعث بروز نيستاگموس بدنبال آسيب گردني مي شود (14 ) .
ارسالالت عصبی
سیستم تعادلی :
هسته هاي سیستم تعادلی به مناطق متعددي
در ساقه مغز، مخچه و نخاع ارسال عصبی میفرستند. بين هسته ها نيز اتصالات
زيادي وجود دارد . تمامي هسته هاي سیستم تعادلی (بجز هسته دايتر) به مخچه
ارسال عصبی دارند. سه محل در مخچه كه كارشان هماهنگي حركات عضلات محوري
بدن و حركات چشم هاست عباتند از: ورميس مخچه، لوب فلوکولوندولار
وهسته Fastigial
.
واضح است كه اتصالات عصبی سیستم تعادلی
به اين مناطق بارزتر است. هسته هاي داخلی، فوقانی و شکمی سیستم تعادلی
اتصالات عصبی هاي زيادي ( دو طرفه ) به مناطقي در ساقه مغز كه در امر حركات
چشم دخيل اند، میفرستند. آكسونهايي كه در راههاي رفلكس چشمی- تعادلی دخالت
دارند معمولاً به فاسیکول طولی داخلی
در مجاورت هسته عصب چهارم متصل مي شوند.
عملكرد رفلکس تعادلی- چشمی پايدار
نگهداري ديدن در طي حركت سر است و اين كار را با تنظیم حركات چشم، متناسب
با سرعت و جهت حرکت سر انجام ميدهد. نورونهايي كه در اين كار دخيل اند
عضلات خارج چشمي را عصب دهي مي كنند و لذا هر دوی عصب دهي تحريكي و مهاري
وجود دارد. مثال جالب آن هسته عصب چهارم است كه دریافت حسی تحريكي از
نورونهاي سیستم تعادلی كانال عرضي طرف مقابل و دریافتهای مهاريش از
نورونهاي كانال عرضی همان طرف است.
علاوه بر اتصالات مستقيم از هسته هاي
تعادلی به عضلات خارج چشمي، اتصالات غير مستقيمي نیز وجود دارد كه از همه
مهمتر، راههايي است كه از طريق نورونهاي واقع در هسته
Prepositus
و هسته بینابینی Cajal
برقرار مي شود. اين دو هسته، دو طرفه از سیستم تعادلی گوش دريافت دارند و
درتنظيم رفلکس تعادلی- چشمی و حفظ پايداري چشمی دخالت دارند. هسته
Prepositus
بطور ويژه در حرکت چشمی غير
قرينه عرضي مهم است و هسته دوم در حفظ حرکت چشمی عمودی مهم است (15 ).
مسیر تعادلی- نخاعی داخلی
:
MVT
، راه دومي است كه از سیستم تعادلی گوش
ارسال عصبی دريافت مي كند و در امر حفظ پايداري موقعیت چشمی دخالت دارد
اين مسیر از هسته داخلی- شکمی تعادلی برخاسته و از راه
MLF
به شاخ ونترال نخاع مي رسد.
MVT
نقش مهمي در حفظ پايداري سر در روي شانه دارد كه اين كار را با انقباضات
عضلات گردني انجام مي دهد و لذا نمي گذارد سر بطور پاسيو بيافتد.
مسیر تعادلی- نخاعی جانبی
:
LVT
نقش مهمي در حفظ وضعيت بدن دارد . اين راه از هسته دايتر برخاسته و به شاخ
شکمی نخاع ارسال عصبی
دارد. هسته دايتر نورونهايش بطور ويژه به خم شدن سر حساسند. راه
LVT
براي نورونهاي عملکرد اکستنسور وضعيت بدن، سيناپس تحريكي فراهم مي آورد.
وقتي لابيرنت يك طرف تخريب شود كاهش در دریافت حسی تحريك اكستنسورهاي
وضعيتي همانطرف ايجاد مي شود و لذا تمايل به سقوط بطرف سمت گرفتار بروز مي
كند (16 ) .
-
Endolymphtic Diverticle
-
Internal Auditory canal
-
Superior&Inferior vestibular
-
Perineural and Perivascular
-Internal
auditory artery
- Posterior
Vestibular artery
- Medial
longitudinal fasiculus
- Medial
Vestibulospinal tract
- Latral
Vestibulospinal tract
|